فقط خدا عاشق بنده هاشه! :: وب سایت هف شنبه وب سایت هف شنبه

وب سایت هف شنبه

نرم افزارهای تحت ویندوز فارسی سبک، سریع و پرکاربرد برای اصناف، اشخاص و سازمان ها



فقط خدا عاشق بنده هاشه!
  • مدیر سایت
  • ۰
  • ۱۲۸۴

فقط خدا عاشق بنده هاشه!

عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه

تموم زندگی پر از دوروغه

هیچکسی، هیچکسی رو دوست نداره

دوست دارم، عاشقتم، شعاره

این روزا دخترا فراری می شن

بنز نشد، سوار گاری می شن

دختره تازه اول بلوغه

دلش شبیه ترمینال شلوغه

هر کی براش بوق می زنه، هول می شه

تمام اعضای تنش شل می شه

اول می گه محل ندم، رد می شه

بعد می گه محل ندم، بد می شه

وامی سته زل می زنه توی چشماش

می گه چشاتو در می آرم از جاش

خم می شه بند کفششو ببنده

زیر زیرکی نگاش کنه، بخنده

ور می ره و ور می ره و ور می ره

حوصلهٔ نره خره سر می ره

حوصلهٔ شمام داره سر می آد

ولش کنم، بابام داره در می آد

 

خلاصه عاشق شدن آسون شده

دلبرکا فت و فراوون شده

عشق شده اینترنتی و ایمیلی

مجنون نشسته چت کنه با لیلی

چَت می کنن، چِت می کنن می خندن

یه ریز برای همدیگه می بندن

لیلی می گه ننه ام اهل ونیزه

سوفیا لورن تو خونمون کنیزه

بابام بچهٔ ناف پرتغاله

کاری به کارم نداره، باحاله

جناب مجنون که خدو به ذاتش

هنوز نکرده کف ترشحاتش

جواب می ده بابام مال لندنه

حرف بسه، حرف مال بعدنه

تا اینجاشو داشته باشین پرانتز

باز می کنم می رم پی مجوز

اگه ممیز اینجا شو پسندید

منم می آم می خونم و می خندید

 

یه کم بیاین این ور خط قرمز

این ور با ما کار نداره ممیز

یه خورده دست و پامونو جمع کنیم

روده درازیامونو کم کنیم

با کسب رخصت از جناب مجری

بریم به قرن پنج و شیش هجری

به روزگاری که پر از جنونه

چشای عاشقا دو دّبه خونه

به روزگار قیس یک لا قبا

همون که اصلاً نمی خوابید شبا

همون که پیغمبر عاشقا بود

تو عشق و عاشقی یه پا خدا بود

بچه مزلّف و زپرتی نبود

اهل ادا اصول و قرتی نبود

نه اهل کافه و عرق سگی بود

نه اهل شلوار مدل بگی بود

 

زن که می دید چشاشو درویش می کرد

شیطونو از دور خودش کیش می کرد

فقط تو فکر لیلی خودش بود

دیوونه بازی تنها موردش بود

نه دستخط ساده ای، نه عکسی

نه تلفنی، نه نامه ای، نه فکسی

باد صبا که رد می شد، خل می شد

دوباره دیوونه و منگل می شد

آ لیلی لیلی لیلی لیلی می گفت

 آ لیلی لیلی لیلی خیلی می گفت

از اون طرف لیلی صداشو می شنید

صدای ضجّه ی خداشو می شنید

می گن که صبح زود توی مطبخ

نذر سلامتی قیس اخمخ

یه آش نذری پخت با دو دستش

کاسه ی مجنون رو زدش شیکستش

 

عشق نگفتم آش کشک و دوغه

نگفتم عاشقی همه اش دوروغه

هیچکسی هیچکسی رو دوست نداره

دوست دارم، عاشقتم، شعاره

بسه دیگه بریم پی کارمون

خدا خودش باشه نگهدارمون

عاشق هر کسی فقط خداشه

فقط خدا عاشق بنده هاشه

 

سعید نوری

۰ دیدگاه

فرم ارسال دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی