تکراری!

تکراری!

مثل داورها که سوتی هایشان تکراری است

درفشانی های برخی همچنان تکراری است

یک نفر فکری به حالِ این مجردها نکرد

در به در گشتن پی جا و مکان تکراری است!

 

نامزد جان! از غم نسل جوان دیگر نــگو

رای من مال خودت، نسل جوان تکراری است

در نگاهِ مردم یارانه خور! این روزها

گردش روز و شب و تکرار آن تکراری است

 

خنده بر لب های محرومان نشاندن مشکل است

دیدنِ لبخندِ از ما بهتران تکراری است

آن تعارف های صاحب خانه را جدی نگیر

این که می گوید کجا؟ امشب بمان! تکراری است

 

بندرِ ما بـس که دارد نقطه های دیدنی

گاه حتی دیدنی های جهان تکراری است!

کشوری که سال ها خوابیده بر روی گسل

مطمئناً هی تکان پشت تکان تکراری اســت

 

(خوب فهمیدی عزیزم، بنده هم فهمیـده ام

در دو مورد قافیه آن هم « تکان» تکراری است!)

خنده ام می گیرد از اخبار! اما چاره چیست

جوک شنیدن از مقامات و سران تکراری است

 

کفتر و خرگوش را بیرون کشیدن از کلاه

فیل کردن در میان استکان تکراری است!

پول مردم را زدن در جیب، دزدی، اختلاس

گاه در انظار و گاهی هم نهان! تکراری است

 

قصد مطرح تر شدن داری اگر، شعــری نخوان

شعر خوانی در حضور این و آن تکراری اسـت

در پی مضمون دیگر باش جان مادرت

گرگ و گله، خر لگد، سگ استخوان، تکراری است

این ردیف لامروت عین چسب آهـن است

آخرِ این بیت هم آمد همان ( تکراری است)

 

بیت بعدی را نمی گویم ، چرا که بعد ازین

آنچه می خواهم بگویم بی گمان تکراری است

 

راشد انصاری

کلمات کلیدی: ,