ما را چه؟

ما را چه؟

ما را چه که باغ لاله دارد؟

 ما را چه که خسته ناله دارد؟

ما را چه که گربه می‌کند تخم؟

 ما را چه که گاو می‌‌زند شخم؟

ما را چه که گوش خر دراز است؟

 ما را چه که چشم گرگ باز است؟

ما را چه که حمله می‌کند ببر؟

 ما را چه که قطره بارد از ابر؟

 

ما را چه که شاخ گاو تیز است؟

 ما را چه که تخمِ قحبه هیز است؟

ما را چه که میش برّه دارد؟

 ما را چه که اسب کرّه دارد؟

ما را چه به جنگ روس و ژاپن؟

 یا حملة بالُن و دراگُن؟

ما در غم خویش ناله داریم

 کاندوهِ هزار ساله داریم

هستیم چو مرغِ پر شکسته

 از تیر قضا نژند و خسته

نه جفت و نه آب و دانه داریم

 نه لانه، نه آشیانه داریم

ما شِکوه ز بختِ خویش داریم

 زاری به درونِ ریش داریم

 

ما پشة دامِ عنکبوتیم

 باد برهوت بر بروتیم

چون سگ به هوای استخوانیم

 و ز فضلة سگ مگس پرانیم

بی‌توشة علم و مایة فن

 افتاده به گردِ بام و برزن

بی‌خاصیتِ کمال و تقوی

 از فضل و هنر کنیم دعوی

انواع هنر به خویش بندیم

 بیهوده به ریش خویش خندیم

 

ادیب الممالک فراهانی

کلمات کلیدی: ,